الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

480

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

* * * هنگامى كه آب از سر غريق گذشت ، چه به اندازهء نيزه‌اى و چه هزار ، يكسان است ( آب كه از سر گذشت چه يك وجب چه هزار ) ؛ هنگامى كه بر خاكى دست مىگذارى ، پس دست بر بلندترين تپه گذار كه نفع از آن حاصل مىشود ( همت از مردمان نيك طلب ، خاك از تودهء كلان بردار - سعدى ) ؛ در هر زيبا و خوبى عيبى نهفته است و طلاى ناب بىنقص و عيب نيست . ( طلاى پاك را چه منت از خاك ) هيچ‌گاه از بخشندگى سرباز نمىزنم و طغيان نمىكنم زيرا سگ از هيچ لقمه‌اى نمىگريزد . ( سگى را لقمه‌اى چون دهى ، برايت دم تكان مىدهد ) ؛ جستجوى استخوان در خانه سگان مانند جستجوى آب است در سراب . ( تشنه سراب مىبيند ) از مثل‌هاى رايج فارس‌ها در ميان مردم اين است : انجير به سبب مورد سيراب مىشود . مغرور خواست لنگى پايش را پنهان كند ولى هيچ چاره‌اى نداشت . ( عذر بدتر از گناه ) 1221 - نصايح ما أقبح الشيطان لكنّه * ليس كما ينقش أو يذكر إنتهز الفرصة في حينها * و التقط الجوز إذا ينثر يطلب أصل المرء من فعله * ففعله عن أصله يخبر فررت من قطر إلى مثعب * علىّ بالوابل مثعنجر ان تأت عورا فتعاور لهم * و قل اتاكم رجل اعور خذه بموت تغتم عنده ال * حمّى فلا يشكو و لا يجأر الباب فانصب حيث ما يشتهي * صاحبه فهو به أبصر الكلب لا يذكر في مجلس * إلا ترائي عند ما يذكر ( احمد بن محمّد ابو الفضل سكرى مروزى ) * * * چقدر زشت است شيطان ! و ليكن نه آن‌چنان‌كه ياد و نقاشى شود . فرصت را غنيمت شمار و گردو را در وقت نثار و رسيدنش بچين . اصالت و ريشه‌دار بودن هركس را از كارهايش جستجو كن ، كه كارهايش از ذات و ريشه‌اش خبر مىدهد . از نم‌نم باران دشت به زير ناودان پناه بردم ، درحالىكه در حال ريزش بود . هرگاه به يك چشم رسيدى خود را به يك چشمى بزن و به آن‌ها بگو عور و يك چشمى نزد شما آمده است . او را به مرگ بگير تا به تب راضى شود و